سلام الیکا دوباره زنده شد
ببخشید که دیر پارت دادم و ببخشید که کوتاهه
خیله خب بفرمایید 🤲
آهای اونایی که می خونین در میرین
نظر بدین چیزی ازتون کم نمیشه
همش که نباید مگی و شیدا نظر بدن
حالا به بچه های خودمون بر نخوره ولی به
اونایی که می خونن در میرن خیلی هم بر
بخوره من اولش از ابزار خوشم نمیومد
اما یهو یه جوری نظرمو جلب کرد که نگو
نپرس الان در انتظار فلورینا برای ادامه
داستانم .....
اه از بس برای امی یادداشت گذاشتم داستانم
کاملا به چوخ رفت و مخمم جز ناسزا های فراوان
واسه امی دیالوگ دیگه ای نداره
ولی یادداشت ها خیلی مهمه حتما باید بخونیدش
چون هر کودوم کلید یه قسمت از داستانه
از بس یادداشت گذاشتم خسته شدم
فعلا سکوت....
وقتی یادداشتم تاثیری رو روند تر زدن امی
نداره الکی نمی زارم جو داستانم خیلی
دارک شده آخه کارای امی به شدت رو مخمه
کج مغذی که سرش به کار خودش نیست و
سرشو تو هر سوراخی فرو میکنه
برو از زندگی استفاده کن حالشو ببر
واسه چی واسه خودت دردسر درست کنی
خلی ؟؟؟ اگه مرض داری دوتا زورگیر
می فرستم عین گاو شلاقت بزنن چرا رو مخ
راه میری
نقطه شروع هرکس ممکنه نقطه پایانش باشه
پس هواست باشه داری چه جنگی رو شروع
میکنی اگه بشینی سر جات کار خودتو بکنی بیشتر
به نتیجه میرسی کج مغذ کور
وقتی سعی میکنی دنیای کوچیکتو خراب
کنی به این فکر نمیکنی که ممکنه بعدش
چطوری بمیری؟؟
سرت به کار خودت باشه تا تهدید نشی ...
البته تو خیلی فضول تر از این حرفایی که
سرجات بشینی ......
چیزایی که فراموش هرگز نمی شن ...
اما چرا ....
چون تاثیر بزرگی تو رقم خوردن سرنوشتت
میزارن ....
گذشته ای که زندگی رو سخت میکنه
...
چرا فک میکنی من باید واقعا بخندم ؟؟
من باید به خاطر حفظ موقعیتم
به همه چی لبخند بزنم
حتی اگه از داستانهایی که مینویسی متنفر باشم
نمی تونم بگم رید*م تو داستانات
چرا منو با هر الدنگی شیپ میکنی؟؟
یا در مورد آیندم داستان مینویسی
درسته درسته ...