اثر پروانه ای پارت ۱۲
از زبان ماریا:
شدو:بس کن ماریا بس کننن
منو کنار میزنه و با سرعت میره بیرون ..این چش شده؟!
چند دقیقه بعد دکتر از اتاق سیلور میاد بیرون و میگه که نگران نباشم و فردا میتونه مرخص بشه اما باید مراقب باشه و توی خونه استراحت کنه....
روز که سیلور به مقاومت پیوست گفت قبلا نوروئی رو میشناخته...در همین حد گفت و ازمون درخواست کرد که اطلاعات بیشتری ازش نخوایم ما هم به خاطر صداقتش دیگه چیزی ازش نپرسیدیم ولی تا مدتی زیر نظر خدایی نکرده جاسوس نباشه مدت زیادی نگذشت که اعتمادمان را جلب کرد و به یکی از بهترین مامورانمون تبدیل شد اما با یه نقطه ضعف بزرگ هیچ وقت صدمهای که جدی باشه به نوروئی نمی زد ...تا نزدیکش میرفت اما ناخود اگاه دست میکشید...
هوف خدایاااااا سیلور کم بود شدو هم....
از زبان راوی:
شدو در جنگلی که به تاریکی سرنوشت خودش و دوستش بود دوید با پاها و قدرت خود میدوید فریاد میزد درد داشت درد داشت که چطور ناگهانی تمام کسانی که مانند خانوادهاش بودند تغییر کردند هرچند که چرخ گردون دنیا همین گونه مقدر شده بود به بالای تپهای رسید متوجه نشده بود
شده بود به بالای تپهای رسید متوجه نشده بود کی به آنجا رسیده است آن تپه نماد خاصی در ذهنش داشت بر لبه پرتگاه مینشیند ابی خاطرات روزها و شبهایی که با او اینجا گذرانده بود باعث میشود تا گلولههای آتشین و سرشار از غمش از روی صورتش سر بخورند و رد خیسی از خودشان بر روی صورت شدو به جا بگذارند شدو میگریست قافل از اینکه شخصی در سایه به تماشای او و سخنانش اشکهایش نشسته است شخصی که تمام حرفش قلبش مغزش از او گلایه داشت که چرا چنین کاری انجام داده شخصی که در سایه بود بیخیال کاری که برای آنن آمده بود میشود اما دلواپسی برای سیلور امانش را بریده به قدری که پس از بیداری با تمام اصرارهای برادرش اسکروچ رای جویای حال سیلور بیرون رفت اکنون به خانه برمیگردد خانه معنای درست و دقیق این کلمه چیست برای او اینگونه مقدر شده بود که خانه را جایی بداند که همه از او میترسند مبادا خطای او کند و توسط دار فانی را پایان بگویند پیکان شب شدو به عنوان همراه کنار سیلور ماند اسکروج که تا موقع برگشت نوروعی اجازه نداده بود کسی متوجه نیستی اش بشود اکنون در کنار تخت برادر به خواب رفته اما نوروئی بیدار است و به خارپشت جدیدی که اورا با نام گذشته اش خطاب کرده بود فکر میکند....