ابزار ، پارت ۳۰

ابزار ، پارت ۳۰,سلام ! خوش آمدید !

ابزار ، پارت ۳۰

#tool_part1.30

معامله

او برای قلبش ، آزادی اش را فروخت .

°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•

از زبان راوی :

فضای داخل اتاق سنگین بود . هر ثانیه مانند یک ساعت می گذشت . سونیک هنوز روی دو زانویش بود . او تصمیم نداشت چیزی را فدا کند .

آرام از جایش بلند شد ؛ ولی پیش از آنکه حرکتی کند :

- راستی جوجوه تیغی، اینو یادم رفت بگم

مرد دستش را بالا برد . در آن یک کنترل با یک دکمه به چشم می خورد .

- اگر من این دکمه رو بزنم ، همه دوستات می رن هوا . می دونی که ، رباتای من مجهز به خودتخریبی هستن .

از لحنش معلوم بود پوزخندی بر چهره دارد .

سونیک دستپاچه و با صدای بلند گفت :«نـ...نه صبر کن . می ... می خوام یک معامله باهات بکنم . » او داشت از آخرین شانسش استفاده می کرد .

مرد پشت مانیتور سرش را کج کرد :«اوه ... می شنوم »

- تو به من ده دقیقه فرصت بده ، و هر چقدر دوست داری مانع سر راهم بزار . تو این ده دقیقه ، به من فرصت بده دوستام رو نجات بدم . و سر ده دقیقه ، اون دکمه رو فشار بده .

مرد سرش را اینبار به جهت دیگری کج کرد و با صدای تمسخر آمیزی گفت :«من می تونم همین الان تو رو بگیرم یا اونا رو منفجر کنم ، حتی در حالت دوم ، از شر مقاومت خلاص شدم . پس بهم یک دلیل بده که قبول کنم معاملتو»

سونیک چشم هاش رو می بنده و نفس عمیقی می کشه ، بعد با صدایی مصمم جواب مرد پشت مانیتور رو می ده :«اگر من موفق به فراری دادن دوستام شدم ، دفعه بعدش که تو رو ببینم ، خودم مطیعانه دنبالت میام ، و می زارم هر آزمایشی که می خوای روم انجام بدی ، به حیثیتم سوگند می خورم» بعد آب دهانش را قورم می دهد و ادامه می دهد :«و اگر هم نتونستم نجاتشون بدم ؛ هم از شز مقاومت خلاص شدی و هم من دیگه مقاومت نمی کنم . ... »

مرد سرش را پایین می اندازد و اندکی فکر می کند . ولی ، او نمی تواند در برابر رقابت مقاومت کند .

- قبوله خارپشت ، از همین الان ده دقیقت شروع شد .

°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•

در طول راهرو ها با تمام توان می دوید . اهمیتی نمی داد که ربات هایی که از درب و دیوار بر سرش فرود می آمدند ، با او چکار داشتند . هدف او مبارزه با ربات ها نبود ، فقط از آنها فرار می کرد . او نباید می باخت ؛ نه تو مبارزه سرعت .

با تمام سرعت راهرو های را طی می کرد . چپ ، راست ، راست ، دوباره راست ، چپ و...

بالاخره به اتاقی رسید که خون زمینش را رنگ بخشیده بود . به محظ ورودش ، تمام ربات های اتاق روی سرش ریختند . قطعا مبارزه ساده ای نبود ، اون ها ربات های معمولی نبودند .

در حالی که مبارزه می کرد ، صحنه هایی را می دید که آتش خشمش را برافروخته تر می کردند : تیلز روی زمین نشسته بود و پایش را که در زاویه ای غیر عادی قرار داشت فشار می داد . ایمی بیهوش روی زمین افتاده بود و خون روی مشت های ناکلز نشان می داد چقدر به دست هایش آسیب رسیده است . بقیه هم وضع بهتری نداشتند .

بلند فریاد زد :«همه زود فرار کنید » هر کس که می توانست از جایش تکان بخورد ، به شخصی دیگر کمک می کرد که بایستد . حتی شدو هم کریم را بغل گرفته بود و با خود می برد . چلی گویا برای چیزی معطل می کردند ، انها می خواستند سونیک هم با آنها بیاید .

سونیک بلند تر از قبل فریاد زد :«من فعلا این آهن قراضه ها را نگه می دارم ، شما برین ، من هم خودم رو بهتون می رسونم ...»

و همه به دنبال حرف سونیک ، با تمام توانشان فرار کردند و هیچ کس را جا نگذاشتند .

°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•

چیزی به پایان زمانش نمانده بود . دیگر مطمئن بود دوستانش از این پایگاه خارج شدند .

با آنکه خیلی خسته بود ، ولی شروع کرد به دویدن . او قول داده بود برگردد .

ده ... باید سریع تر می دوید

نه ... نمی نوانست راهش را میان پیچ و خم ها پیدا کند

هشت ... ربات ها رهایش نمی کردند

هفت ... نفسش به سختی بالا می آمد

شش ... حرکت خون از روی شانه اش تا روی نوک انگشتانش را حس می کرد

پنج ... دیگر مطمئن نبود نجات پیدا کند

چهار ... منباید تسلیم می شد

سه ... راه ورودش به پایگاه را پیدا کرد

دو ... چیزی نمانده بود که برسد

یک ... پایش را از درب بیرون گذاشت

و به محضی که بیرون آمد ، نوری از پشت سرش دید . تمام پایگاه منفجر شد . پیش از آنکه کاری انجام دهد ، پرت شد به جلو . صدای دوستانش توی سرش طنین می انداخت ، ولی متوجه حرف هایشان نمی شد . و دیگر چیزی متوجه نشد .

°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•

او دو هفته بعد همه دوستانش را به روی پلی دعوت کرد و مطمئن شد دیگر هرگز آنها را نخواهد دید .

و این کار را فقط به یک دلیل انجام داد ، می خواست آنها را نجات دهد .

°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•

پایان فلش بک

پنجشنبه بیستم شهریور ۱۴۰۴13:13flowrinah invers
آخرین مطالب