#tool
#tool_part1.13 : نقطه ضعف یا قدرت ؟
#flowrinah_invers
هر کسی یک نقطه ضعفی داره ... ولی ... کلا تعریف نقطه ضعف چیه ؟ چیزی که زندگی رو سخت می کنه ؟ یک خصوصیت ؟ یک عادت ؟ مشخصه ای که دشمن ازش سوء استفاده می کنه ؟ به نظر من ... هر چیزی که از هدف دورمون کنه ... یک نقطه ضعف ... و یک مشکله ... .
°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°
راهرو تاریک بود و به سختی می توانستند اطرافشان را ببینند . نزدیک پیچ راهرو شدند ... درست قبل از آنکه بپیچند و داخل راهروی فرعی شوند سونیک که از همه جلو تر بود به آنها دستور توقفی ناگهانی داد . اما دیر شده بود . شخصی که پشت دیوار پیچ پنهان شده بود خیلی سریع بیرون آمد و به آنها حمله کرد ... سونیک خیلی سریع تر جاخالی داد و وارد راهرو شد و به سرعت به سمت درب انتهای آن رفت ... جایی که در آن زمرد بزرگ نگهداری می شد . شدو در ذهنش گفت :«یعنی .... الان از مبارزه جا زد ؟ » و با یک حرکت زیبا شخص مهاجم را دور زد و به دنبال سونیک رفت ... وسیلور ماند و فرد مهاجم ... . سیلور رو به مهاجم کرد و گفت :«امممم ... متال ... ؟ می خوای ... مبارزه کنی ؟ » و با هجوم متال سونیک ، مبارزه بین همزاد آهنی سونیک و مخلوق آینده آغاز شد . از طرفی دیگر ... به محظ ورود شدو به اتاق سالن نگه داری زمرد با صحنه غیر منتظره ای رو به رو شد . سونیک در برابر رالف و تامل گارد گرفته بود و رالف با تعجب سوالی می پرسید :« امممم ... من فراموشی گرفتم ... یا واقعا تو رو دیشب زخمی کردم ... پس تو الان اینجا چیکار می کنی ... » بعد سرش را بالا گرفت و فریاد زد :« خدایا ... چرا من هر جا برم اون هم باید اونجا باشه ؟! هنوز از آخرین ملاقاتمون ۱۲ ساعت نگذشته ... » سونیک با صدایی آرام و لحنی که اندکی به کنایه آمیخته بود پاسخ داد :«تموم شد ؟ تاثیر گذار بود ... . حالا بریم سر موضوع زمرد ... الان اگمن چرا زمرد رو می خواد ؟ (که شماها رو فرستاده ... )» تامبل که دگر صبرش به اتمام رسیده بود حمله سریعی به سونیک کرد و گفت :«به تو چه ربطی ....» هنوز حرفش تمام نشده بود که مجبور شد از مشت سونیک که به سمت دهانش می آمد جا خالی دهد . تامبل از پشت سونیک به او هجوم برد و سعی داشت به سر او ضربه بزند که با لگدی از جانب حریفش رو به رو و مجبور به تغییر جهت حمله اش شد . نزدیک بود تامبل چاقوی کوچکی که به قصد حمله از جیبش در آورده بود را شانه ی سونیک فرو کند که سونیک چاقوی جیبی اش را از جیبش در آورد و در بازوی تامبل فرو کرد . این بار انتضار حمله ای از جانب رالف را داشت . برگشت و نگاه کوچکی کرد به نظر می رسید شدو با او درگیر شده است . سریع برگشت و حمله بعدی تامبل را خنثی کرد ... . سرگرم مبارزه بودند که متوجه موضوعی شد ... اسکروج هم به این جمع اضافه شده بود و در تلاش برای خارج کردن زمرد از اتاق بود . تامبل از این فرصت و حواسپرتی استفاده کرد و از آنجا که چاقوی کوچکش در حین مبارزه بر زمین افتاده بود لگدی حواله ی شکم سونیک کرد . با این ضربه زخمی که تازه بسته شده بود دوباره دچار آسیب دیدگی های جدیدی شد . سونیک روی دو زانو زمین افتاد و در حالی که یک دستش را ستون کرده بود و با دست دیگرش محل زخم را نگه داشته بود همراه با ناله ی ضعیفی تا جایی که در توانش بود بلند گفت :«شـ... شدو ... اسکروج !» شدو که تازه متوجه ی حضور اسکروج در اتاق و اهدافش شده بود موضوع شده بود از مشت رالف که به سمت صورتش می آمد جا خالی داد و با سرعت به سمت اسکروج رفت . در همین هنگام بود که با ورود ناگهانی سیلور و متال سونیک ، موقعیت پیچیده تر قبل شد و مشکل جدیدی به مشکلاتشان اضافه شد .