ابزار پارت ۲۱

ابزار پارت ۲۱,سلام ! خوش آمدید !

ابزار پارت ۲۱

ابزار

پارت۲۱

راوی:

طرف دخترا امی با حرص به کیسه بوکس ضربه میزد حرص از چی؟ از دختری که سونیک رو صدا زده بود و سونیک بدون معطلی دنبالش رفته بود...تا حد زیادی داشت از حسادتت میمرد(منم همینطور امی) دخترای دیگه جرات نمی کردن نزدیکش بشن برای همین تا حد زیادددیییی اونور تر ازش تمرین میکردن.

بعد از به سه ساعت طاقت فرسا به خونه تیمیشون برگشتن هر کس در اتاق خودش ولو شد اما سیلور دست شدو رو گرفت و به اتاق خودش برد...شدو که حالات سیلور بسیار توجهش را جلب کرده بود با نگرانی پرسید..

شدو:سیلور چی شده ؟چی شنیدی که از اون موقع عین گچ شدی؟البته قبلشم عین گچ ب(بداهه گویی)

سیلور:حال منو بیخیال..ماموریت یه پوششه..یه تله برای سونیک ...که بیفته دست اگمن

شدو:س سازمان اینو میدونه؟

سیلور:نقشه خود سازمانه..

شدو:یعنی چی که نقشه خود سازمانه اصلا وایسا چی دست اگمن نه نمیشه نباید بشه...واکنش خود سونیک چی بود اصلا؟

سیلور:به سیج گفت بزاره به کارشون ادامه بدن...

شدو:پسره یه کم عقللللللللللللل...

سیلور:(سکوت)

سیلور:چیکار کنیم..

شدو:نباید بزاریم سونیک دوباره بیفته دست اون دیونه....

سیلور:درسته ولی خود سونیک...شاید نقشه ای داره

شدو:(با عصبانیت) اونی که من میشناسم انقدرررررد کله شقه که میخواد بره تو پایگاه اگمن ولی نمی دونه....نباید..اصلا سمتش بره...)

سیلور دستشو میزاره روی شونه شدو...شدو با مردمک های ریز شدش بهش نگاه میکنه...سیلور این نگاه رو میشناسه ...شدو رو به اغوش میکشه..خاطرات ..دوباره بهشون هجوم میارن...درد ها جدایی هاشون...هر دوشون روزی هزاران بار خدا رو شکر میکردند که سونیک چیزی از گذشتش به یاد نداره....

____چند ساعت بعد:همه خسته و دردمند چند ساعتی میشد که به خواب پناه برده بودند...سونیک هم از این قضیه سر نبود و به خواب عمیقی فرو رفته ...سیلور و شدو هم بعد از گفتگویی که داشتند هر کدام به اتاق های خودشون رفتند و خوابیدند...

سالن

اشپز خانه

بخش میز ارائه

بخش میز غذا

همه در سکوت ارامش بخشی فرو رفته بود...

اما این ارامش و سکوت تا کی ادامه پیدا میکرد؟(اگه نویسنده الان منم که فک نکنم زیاد باشه).........

مانیتور میز ارائه:بینگگگگگ بینگگگگ اقای ددکلیر و تیمش پیام دارن بینگگگگگگگ

همه از صدای بلندش بیدار شدن امی پیکو پیکو را ظاهر کرده بود که اگر کسی داره شوخی مسخره ای انجام میدهد پیکو پیکو را در فرق سرش فرو ببرد...با دیدن صفحه مانیتور که رو حالت برقراری تماس بود پیکو پیکو را غیب کرد و دستی به سر و روش کشید(یه دختر در هر حالتی باید مرتب باشه(خودم این قانونو رعایت نمیکنم))

همه که جمع شدن سونیک تماس رو اوکی کرد....

سونیک:برام جالبه که معاون رئیس کل باهامون تماس گرفته حتما چیز مهمیه؟

؟:(کنایت رو به دل نمیگیرم فرمانده سونیک.سلام من هانی هستم یکی از سه معاون رئیس لباس ها و تجهیزاتتون رو من طراحی میکنم...به گفته رئیس تماس گرفتم تا جزئیات ماموریت سه روز ایندتون رو توضیح بدم.)

همه بچه ها :بله معاون

هانی:😂😂نیازی نیست میتونید خانم هانی صدام کنید..

هانی شروع کرد به توضیح دادن...همه بچه ها داشتن بهش گوش میدادن به جز سه نفر...سونیک که خب اصلا حتی یه کلمه هم گوش نداد و بیشتر روی رفتار های هانی تمرکز کرده بود طوری که انگار میخواست مو رو از ماست بکشه بیرون..

و شدو و سیلور خب اونا...تو فکر نقشه ای که خودشون باید می‌کشیدن بودن..

هانی بعد از پایان صحبت‌هاش نگاه سنگینی به سونیک کرد و بعد تماس قطع شد.

همهمه توی سالن ایجاد شد دختر ها ذوق زیادییییی بابت همکاری با یه گروه بزرگ داشتن ناکلز ویکتور و چهارمی هم جو گرفتشون و به سالن تمرین رفتند..__________________

موضوعات: رمان
برچسب ها: ابزار
دوشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۴19:27Gisha_she
آخرین مطالب