ابزار پارت ۲۵
از زبان راوی:
تیکست:توباید اینفیت باشی درسته؟
اینفیت:زدی تو خال عزیزوم
اینفیت به رباتا دستور میده که سونیکو براش بیارن...سونیک که حسابی خسته شده بود و خون زیادی از دست داده بود توان دفاع از خودش رو نداشت..اما ....تیکست جلوی رباتا رو گرفت
تیکست:اول زمرد
اینفیت:عا زمرد ..میدونی..(ور رفتن با یه سری دکمه)...دکتر رباتنیک تصمیم گرفته یکم معامله رو عوض کنه..
تیکست که گیج شد کمی گاردش رو پایین اورد..
اینفیت هم از فرصت استفاده کرد و رباتا رو به سمتش حمله ور کرد
اینفیت:ما ای فسقلی رو میبریم(فسقلی عمته) ولی زمردی در کار نیستتت
البته پیش از آنکه اتفاق خاصی رخ دهد توجه همه به درب که باز شد و کسی ک پشت درب ایستاده بود جلب شد .
سیلور با حالتی که معلوم بود با تمام توانش خودش را به آنجا رسانده و لحنی که خیلی جدی به نظر می رسید گفت :«مهمونی رو بدون من شروع کردین ؟» و وارد اتاق شد . چشمش به اینفینیت و ربات پشت سرش که سونیک را حمل می کرد افتاد . بعد هم نگاهی به تیکست و بقیه کرد . هنوز واکنشی نشان نداده بود که شدو هم وارد اتاق شد . از ظاهرش معلوم بود اصلا زمان خوبی را سپری نکرده است . با حالتی مصمم و اندکی آشفته شرایط را برانداز کرد .
از زبان تیکست :
اه لعنتی.....اینا اینجا چیکار میکنن...
البته اینفیت زمرد همراهش نبود...پس فک کنم وقت خوبی رسیدن....
ددکلیر تف تو روحت حتی زخمیت هم قویه...
مبارزه باهاش کلی از انرژیمو گرفته...ولی بازم شروع به مبارزه میکنم ..رباتای خیلی زیادی اینجان ..حتی اگه بتونم چندتاشون رو از سر راه بردارم تا اون دوتا مانع اینفیت بشن هم خوبه..
از زبان شدو:
سونیک.......
کف یه محفظه شناور توی خودش جمع شده و پهلوش رو گرفته...کف محفظه رو خون به رنگ سرخ در اورده....
این صحنه...(یاد اوری صحنه مرگ ماریا) باعث میشه خون توی رگ هام با سرعت بیشتری جریان پیدا کنه...
شدو: به چه جرعتی....
شدو:*فریاد* به چه جرعتیییی بهش اسیب زدینننننننن
از زبان سیلور:
اینفینیت : حاجی من اینو همینطوری تحویل گرفتم به خدا ...
زورکی لبخند می زنم و می گم : دیگه فایده نداره ، خون جلو چشمای شدو رو گرفته ، دیگه چیزی نمیشنوه ...
یک قدم فاصله می گیرم .... .
شدو جوش آوورده ، الان غیر قابل کنترل تر از قبله . البته بهش حق می دم . راستش منم دیگه نمی تونم تحمل کنم .
منم به کمک شدو رفتم . مبارزه با اینفینیت خودش خیلی سخته ، ولی من روی رباتی که همراه سونیک و محفظه هست بیشتر تمرکز دارم . اینفینیت هم داره از اون دفاع می کنه . احساس می کنم وقت تنگه . باید زودتر سونیک رو از اون محفظه بیاریم بیرون ، وگرنه ... وگرنه ...
فکر کردن بهش هم عصبیم می کنه .
یک لگد می خوره تو شکمم ، اول فکر کردم کار اینفینیت بود ، وای بعد متوجه شدم اینفینیت خودش هم داره از شدو می خوره ... این هم لگد شدو بود که به من خورد (فلورینا : در این مبارزه هنوز فانتوم روبی دست اینفینیت نیست )
تا هنوز اینفینیت مشغوله می رم سراغ سونیک ، گرفتن جلوی اون ربات که محفظه رو حمل می کرد کار خیلی سختی نیست ، ولی دست آدم رو بند می کنه ، دیگه به محفظه دسترسی ندارم . ربات داره هر طور شده من رو ازش دور می کنه ...
رفتم یه دونه بزنم تو بازوی سمت راستش که دور و برش الکتیریسته ایجاد شد ..اول فکر کردم افزایش قدرته اما بعد از کار افتاد.محفظه هم که برقش قطع شده بود افتاد اون لحظه برام اهمیتی نداشت که چرا ربات یوهو از کار افتاد خیلی زود در محفظه رو باز کردم و سونیک بلند کردم...لباسا و دستام خونی شد...در این حد خون از دست داده...
اینفیت با دیدن من که سونیک و روی دوتا دستام بلند کرده بودم به سمتم حمله ور شد ...ولی فشار هوای تیکست اجازه نداد بیشتر از اون پیش بیاد
تیکست:جیغ* برووووووووووو
با نهایت سرعتم میرم و پشت سرمو نگاه نمیکنم...ببخشید شدو ..ولی میدونم توعم جای من بودی همین کارو میکردی
از زبان راوی:
سیلور خوب می دونست که شدو نیاز به کمک نداره . و وضعیت هم جوری نبود که بتونه معطل کنه .
سریع بین دیوار های خاکستری و راهرو های پیچ در پیچ جا به جا می شد . امیدوار بود بتواند کسی را پیدا کند که حتی ذره ای بتواند کمکی در حق سونیک بکند .
پایان این قسمت .