نام داستان:اثر پروانه ای
(اون یه ویلن بود؟ نمی دونم شاید ..نه اوک یه قهرمان بود ...اما دست سرنوشت کارش رو به اونجا کشید...تقصیر خودش بود نباید گذشته رو دستکاری میکرد...)
۲۰۲۵/۱۲/۲۹ م.ی :
از صدای بارون متنفر شد...از همه چیز توی اون لحظه نفرت داشت...
به جسم بی جون جلوی پاش نگاه کرد..به دستای به خون الودش..واقعا اون اینکارو کرده بود؟
خارپشت سیاه با رگه های قرمز توی اون هوای بارونی جلوی اون جسد به زانو افتاد..خارپشتی که جلوی هیچکس سر خم نمی کرد حالا ..جلوی یک جسد زانو زده بود...اما واقعا باورش نمیشد که اون اینکار را کرده او بوده که بهترین دوست و همراه همیشگی اش را کشته...
نمی خواست باور کند که خارپشت ابی جلویش که هر لحظه بی رنگ تر میشد رو نتوانسته بود نجات دهد ..و به قولش عمل کند...نه تنها نجات نداده بود بلکه اورا کشت...
سر خارپشت ابی را روی دو زانوی پر از زخمش میگذارد...
خارپشت سیاه: نه سونیک...نباید پایان داستان اینحوری میشد نه....چطور کارمون به اینجا کشید؟
۲۰۲۰/۳/۱۷ م.ی:
از زبان شدو:
===============
۲۰۲۰/۳/۱۷ م.ی
از زبان شدو:
تیلز:سونیک شدو برگردین به گذشته و جلوی این اشوب رو بگیرید
شدو: ولی اثر پروانه ای چی؟
تیلز:الان اثر پروانه ای مهم تره یا نابودی دنیا
سونیک:وقتی رفتیم باید چیکار کنیم
تیلز:متاسفم سونیک ولی باید جلوی قهرمان شدنت رو بگیری اینحوری هیچ وقت با اگمن اشنا نمی شی و هیچ داستانی شروع نمیشه
شدو:صبر کن ببینم این یعنی زندگی سونیک....سرنوشتش
تیلزءاز اول نوشته میشه ...برای هممون اینطوری میشه...هرکسی که سونیکو ملاقات کرده سرنوشتش از اول نوشته میشه...
سونیک:شدو زمردتو بیار جلو
شدو:سونیک مجبور نیستی یه راه دیگه پیدا میکنیم
سونیک :گفتم بیار جلو..به تاریخ ۲۰۱۶/۸/۱۲ فکر کن
شدو:با باشه
میریم به اون تاریخ توی یه شهر در حال سوختن ظاهر میشیم...
*صدای گریه*
؟:ماماننننننن ماماننننننن
یه خارپشت کوچولوی ابی روی زانو هاش افتاده و بلند بلند گریه میکنه میخوام برم کمکش که سونیک جلومو میگیره
سونیک:ما برای اون اینجا نیستیم
دستمو میگیره و در خلاف جهت اون کوچولو شروع به دویدن میکنه
سونیک:باید دراز چنگالو پیدا کنیم
شدو:هاننن برای چی اون
سونیک:چون اون بود که زندگیمو تغیر داد
تو فاصله ده متریمون به چندتا جغد بر میخوریم......
اون شاتگانه منه دست سونیک؟
وایسااا اره چیکار میکنههههههه
شاوو:نه سونیک نهههههه نکننن
به جغد وسطی که ظاهرا دراز چنگاله شلیک میکنه....
بقیه جغدا دورش جمع میشن
طونیک هم میفته و کم رنگ میشه..یا بهتر بگم محو...داره میشه...
شدو:سونیک چه اتفایی داره برات میفتههه
سونیک:اثر... پروانه ایشدو بهم قول بده
اشکام سرازیر شدن نه من نمی تونستم تحمل کنم نمی تونستم نبود سونیکو تحمل کنم
سونیک:بهم قول بده...اگه برگشتی توی حال و من تو تاریکی قرق بودم نجاتم بدی..
شدو:قول میدم...برت گردونم
لبخند زد..ختی با اون حال لبخند از لبش نیوفتاد....باعث بیشتر شکستنم شد...
سونیک:ممنون شدو...و ...خداحافظ
و رفت ...محو شد...سونیکی که من میشناختم به همین راحتی رفت محو شد...
خودشو فدا کرد اثر پروانه ای رو به جون خرید تا دنیا رو نجات بده......
۲۰۲۰/۳/۲۹م.ی
از زبان شدو:
÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷