پارت ۲۷
از زبان سیلور:
سیلور:بیدار بمون سعی کن من حرف بزنی.....
سونیک:...من..خستم...باید..بخوا..
نه نه نههههه
چندتا میزنم تو صورتش
سیلور:سونیک بیدارشو هوی باتوعم بیدار شووووو
بغض گلومو میگیره ....نه باید اینطوری بشه..
؟:سیلور؟!
سیلور:(نهایتتتت بغض)شدو..سونیک...
از زبان شدو:
؟:سونیک هوییی بیدارشو باتوعم..
این صدای سیلوره!!به سمت صدا میرم...
سیلور پشتش به من بود قشنگگگ میتونم بگم کاملا خونی بود و رنگ صرخ جای رنگ نقره ای خامش رو گرفته...
شدو:سیلور!
سیلور: شدو..سونیک..
همین دو کلمه کافی بود تا تموم لرزه های عالم به بدنم هجوم بیارن
میرم کنار سیلور ...
نه.....
میشینم دستمو میزارم رو رگ گرون سونیک...
شدو:سیلور نبصش هنوز میزنه ولی ضعیفه بلندش کن بریم بیروننن فقط ....
؟:جیغغغغغغغغغغغ*
شدو:امی تو اینجا چیکار میکنی؟!
امی:چه..چه اتفاقی برای سونیک افتادههه
شدو:کوری؟(پوکر فیس)
شدو:وقت برای تلف کردن نداریم بلند شین میگم
سونیک و بغل میکنم به سمت خروجی راه میفتم...سعی میکنم زخم سونیکو به بدنم فشار بدم تا شده یه ذره جلوی خونریزیش گرفته بشه
سیلور هم از پشت سر به امی داره کمک میکنه و میان....
شدو فقط بدوووو جون خانوادت الان به تو بنده....
از زبان راوی:
شدو با تمام توان از پایگاه خارج شد و گازشو گرفت به سمت درمونگاه سازمان....(گیشا:چرا اینجور موقع ها اینا انقدر کند میشن😂😂)
مردم با تعجب و ترس راهو براش باز میکردن...(منم میدیدم یکی با لباس سیاه یه لباس سیاه دیگه دستشه جفتشون خونین قطعا میترسیدم)
با ماشین نرفت ...چون احساس میکرد پاهاش سریع ترن و واقعا هم همینطور بود...
در سازمان رو با شتاب باز کرد از اولین نفری که به چشمش خورد ادرس درمانگاه رو گرفت مث جت(بالاخره سریع شد) رسید به درمانگاه سونیکو گذاشت رو تخت و ادامه کار ها رو از روی اجبار به دکتر و پرستار ها سپرد...شدو تا جایی که میتونست بره سعی کرد کنار تختش باشه و تا اخرین لحظه نگاهشو از سونیک بر نمیداشت...تا اینکه بالاخره سونیک از در سبز رنگ اتاق عمل رد شد و دیگه پرستار ها بهش اجازه ورود ندادند...رو نزدیک ترین صندلی به درب اتاق عمل نشت...وپای چپشو مرتب تکون میداد....استرس داشت ...مبادا از دوباره عضوی از خانواده اش را از دست دهد.......
تیلز:
بچه ها دیگه رو پیدا میکنم و دست جمع کنارهم دنبال سیلورشون میگردیم
بیلز:س..سیلور..ا..امیی
یا هفت جد و اباد دم سمت راستم..
اسپیسو:سیلور حالت خوبه؟!
سیلور:ا..اره منم خوبم ....فقط بیلز بیا امی رو بگیر یکم حالش بده..
تیلز:سونیک ..کجاست
سیلور:......اون...شدو بردش سازمان..ما هم هرچه زودتر باید بریم..
همه با تنها ماشین باقی مونده دِخِل دِخِل می شینبم و به سمت سازمان حرکت میکنیم دِخِل دِخِل که میگم یعنی اسپیسو رفت تو صندوق عقب درم مجبور شدیم روش ببندیم...که ویکتور بشینه روش
پشت عقب هم دخترا نشستن با چهارمی
چون حال روحی سیلور خوب نبود من نشستم پشت فرمون...